ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

398

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

چون الملك الصالح بمرد ، امراى او نزد عز الدين مسعود كس فرستادند و او را به حلب فراخواندند . او با مجاهد الدين قايماز به فرات آمد و در آنجا با امراى حلب ديدار كرد و همگان در آخر ماه شعبان سال 577 وارد حلب شدند . در اين هنگام صلاح الدين در مصر ، بود ولى تقى الدين عمر پسر برادر صلاح الدين در منبج بود . چون از نزديك شدن ايشان خبر يافت از منبج به حماة رفت . مردم حماة بر او شوريدند و به نام عز الدين مسعود شعار دادند . سپاه حلب عز الدين را اشارت كرد كه به دمشق رود و بلاد شام را يك يك بگيرد ولى عز الدين به سبب پيمانى كه ميان او و صلاح الدين بود امتناع كرد و چند ماه در حلب بماند . آنگاه از حلب به رقه رفت . و اللّه تعالى اعلم . استيلاى عماد الدين بر حلب و واگذاشتن او سنجار را به عز الدين چون عز الدين مسعود از حلب به رقه رفت ، در آنجا رسول برادرش عماد الدين صاحب سنجار با او ديدار كرد . عماد الدين از عز الدين مىخواست كه سنجار را از او بستاند و حلب را در عوض به او دهد . عز الدين مسعود اجابت نكرد . عماد الدين نيز پيام داد كه ناچار است سنجار را به صلاح الدين واگذارد . امراى عز الدين او را تحريض كردند كه با خواهش او موافقت كند و از آن ميان مجاهد الدين قايماز بيش از ديگران اصرار مىورزيد عز الدين به سبب كثرت بلاد و لشكريان مجاهد الدين ياراى مخالفت با او را نداشت . پس سنجار را از برادرش عماد الدين بستد و حلب را به او داد . عماد الدين به حلب رفت و بر آن مستولى شد . از آن پس صلاح الدين كه همواره بيم آن داشت مبادا عز الدين از حلب به دمشق دست اندازى كند ، نفسى به راحت كشيد . و اللّه سبحانه و تعالى اعلم . حركت صلاح الدين به بلاد جزيره و محاصرهء او موصل را و استيلاى او بر بسيارى از بلاد عز الدين سپس بر سنجار عز الدين صاحب موصل ، حران و قلعهء آن را به مظفر الدين كوكبرى [ 1 ] بن زين الدين على بن بكتكين [ 2 ] به اقطاع داد . چون صلاح الدين به محاصرهء بيره رفت ، مظفر الدين به او گرايش يافت و او را وعدهء يارى داد و برانگيخت كه به بلاد جزيره آيد . صلاح الدين چنان وانمود كه به محاصرهء حلب مىرود ولى به فرات رفت و مظفر الدين از آب گذشت و با او ديدار كرد و همراه وى به بيره رفت و بيره قلعه‌اى است بس منيع در كنار فرات و در مرز بلاد جزيره . صاحب آن يكى از بنى ارتق بود . از مردم ماردين . او به فرمان صلاح الدين گردن نهاد و صلاح الدين از پلى كه در آنجا بود عبور كرد .

--> [ ( 1 ) ] متن : كرجنكرى . [ ( 2 ) ] متن : زين الدين كجك .